سيد محمد باقر برقعى

3871

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

كوى جانان اگر مرغ دلم در كوى جانان آشيان گيرد * صلاى دولت من قاف تا قاف جهان گيرد زنم كوس سعادت از بلنداى سپهر جان * اگر مرغ دلم در كوى جانان آشيان گيرد به گردون مىرسانم رايت بخت همايون را * اگر افسون من در گوش آن آرام جان گيرد اگر از جور او يك‌دم شكايت بر زبان آرم * خدا را مىپسندم آتشم اندر زبان گيرد خدايا مىشود روزى كه آن آرام جان روزى * از اين سرگشتهء سردرگريبان هم نشان گيرد از آن ترسم پس از يك‌عمر دورى چون وصال افتد * چو خواهم بوسه بر پايش زنم مرگم امان گيرد رسيد آخر به پايان عمرم در خواب و خور و شهوت * خدايا كى دل من ديده از خواب گران گيرد به خود از درد مىپيچم كه از كردار زشت من * مبادا دردمندى دست سوى آسمان گيرد « وفا » كام جهان اين بس مرا كز راه دلدارى * سراغ حال من آن دلبر شيرين‌زبان گيرد سوگند ره خلاف نپويم به دوستى سوگند * سخن گزاف نگويم به دوستى سوگند هزار بار مرا گر برانى از در خويش * اميد از تو نشويم به دوستى سوگند گرم به ناوك مژگان هزار پاره كنى * ز راه شكوه ممويم به دوستى سوگند به‌هيچ‌روى به غير از گل رخت اى دوست * گلى به باغ مبويم به دوستى سوگند به غير راه « وفاى » تو نسپرم راهى * بجز تو دوست نجويم به دوستى سوگند